فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم.

مهر. مهر. مهر. · 29 اسفند · خواندن 1 دقیقه

دو سال پیش، به مناسب عید 1403 نوشته بودم: "امیدوارم امسال عاشق بهتری باشیم و ببوسیم و در آغوش بگیریم هرکسی رو که دوستمون داره و باهامونه."  و از اون نوشته تا الان اتفاقات زیاد افتاده، اتفاقاتی که توی خواب هم نمی‌دیدم. تصویرهایی که مثل پولاروید کف ذهنم ریخته و هر کدوم نشونه‌ از آدمیه که اون زمان بودم، مکان‌هایی که با گذر زمان عجیب و عجیب‌تر می‌شدن و هر کدوم باعث می‌شدن بیشتر از قبل خودم رو تجربه کنم.

به نظرم چیزهایی که ما، تک تک ما، تجربه کردیم فوق‌العاده‌ بوده. ما تونستیم معنی عشق رو _بالاخره_ لمس کنیم. ما فرار کردیم و ترسیدیم و لرزیدیم و با این حال، نتونستن ذره‌ای از زندگی‌ای که درون ماست رو بکشن و از بین ببرن. عاشق بهتری بودیم و در آغوش گرفتیم هرکسی رو که دوستمون داره و باهامونه و الان اینجاییم. می‌دونم فردا که بهار بیاد آزاد و رهاییم و می‌دونم که توی تک تک ما عشق وجود داره. درونمون می‌درخشه و ما رو روشن می‌کنه. 

 

زنده باد عشق و زنده باد زندگی. امیدوارم امسال از کاغذهای امتحانی که زندگی جلوتون گذاشته موشک بسازید چون زندگی هیچوقت یک تست نبوده و نیست.

عیدتون مبارک.